شهادت امام غریب تسلیت

تو
با تسبیحی از سپاسِ شبانگاه
روزهای مانده را زنجیروار به عروج تازه میرساندی و به تدریج، پاره هایی از ملکوت را بر جزایرِ تنهایی انسان ریختی تا اینکه کنار خزانزدگیِ عاطفه های بغداد، با دستانی از بهار، مشیّت شیرین را در آغوش کشیدی.
یا بابالحوائج! هنوز قصیده کوهپایه های روح انگیز و دامنه های فَرَح ریز از طبیعتِ ترتیل گونه اشکهات میتراود.
«اللهم صَلِّ علی المُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجون و ظُلَمِ الْمَطامیرِ ذی السّاقِ الْمَرضُوضِ بِحِلَقِ القُیُود؛ خدایا! درود بفرست بر شکنجه شده در قعر زندانها و تاریکی چاهها؛ همو که ساق پای نازنینش بر اثر حلقه هایِ زنجیر کوبیده شده بود».
نور مطلق
امیر مرزبان
«کشتگان خنجر تسلیم را هر زمان از غیب جانی دیگر است
عقل کی داند که این رمز از کجاست؟ کین جماعت را زبانی دیگر است»
عود میسوزد در این باغ کبود.
باغ میسوزد در داغ آخرین صبوری. صبوری پیراهن را میدرد در مرثیه رضا.
هارون، خلاصه همه خفاشهای مبتلا به نفرت از نور است.
آتشی در آتش هیمه این ریگها نخلهای ستبری بود که روزی علی در سرتاسر این دشت بی مهر کاشت.
ریگهای این بیابان هم شهادت به عشق میدهند؛ شهادت به نور مطلق پیچیده در چهارسوی کائنات. آه، بغداد! زندانی صبور لحظه های توسل را چه کردی؟
روزهای مانده را زنجیروار به عروج تازه میرساندی و به تدریج، پاره هایی از ملکوت را بر جزایرِ تنهایی انسان ریختی تا اینکه کنار خزانزدگیِ عاطفه های بغداد، با دستانی از بهار، مشیّت شیرین را در آغوش کشیدی.
یا بابالحوائج! هنوز قصیده کوهپایه های روح انگیز و دامنه های فَرَح ریز از طبیعتِ ترتیل گونه اشکهات میتراود.
«اللهم صَلِّ علی المُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجون و ظُلَمِ الْمَطامیرِ ذی السّاقِ الْمَرضُوضِ بِحِلَقِ القُیُود؛ خدایا! درود بفرست بر شکنجه شده در قعر زندانها و تاریکی چاهها؛ همو که ساق پای نازنینش بر اثر حلقه هایِ زنجیر کوبیده شده بود».
نور مطلق
امیر مرزبان
«کشتگان خنجر تسلیم را هر زمان از غیب جانی دیگر است
عقل کی داند که این رمز از کجاست؟ کین جماعت را زبانی دیگر است»
عود میسوزد در این باغ کبود.
باغ میسوزد در داغ آخرین صبوری. صبوری پیراهن را میدرد در مرثیه رضا.
هارون، خلاصه همه خفاشهای مبتلا به نفرت از نور است.
آتشی در آتش هیمه این ریگها نخلهای ستبری بود که روزی علی در سرتاسر این دشت بی مهر کاشت.
ریگهای این بیابان هم شهادت به عشق میدهند؛ شهادت به نور مطلق پیچیده در چهارسوی کائنات. آه، بغداد! زندانی صبور لحظه های توسل را چه کردی؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:18 توسط م.نقویان
|
مستان جام عشق که لاف از لقا زنند