سال نو مبارک...

سال جدید رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم و امیدوارم بهترین لحظه ها براتون رقم بخوره

اما فقط یادمون نره پهلوی شکسته ی مادرمون رو .

رسیده عید و دلها شاد و خرم

همه در فکر دیدارند با هم

همه آماده اند سفره بچینند

به فکر سفره های هفت سینند

منم در سفره دارم هفت سین را

ولی توأم شده با داغ زهرا

بود سین نخستین سیلی کین

به روی مادرم با دست سنگین

ببین بر سفره سین دومم را

که سویی نیست در چشمان زهرا

بگویم سین سوم تا بسوزی

که مادر سوخت بین کینه توزی

ازین ماتم دل حیدر غمین است

که سین چهارمم سقط جنین است

به روی سفره سین پنجم این است

سر سجاده اش زینب حزین است

شده سفره پر از اشک شبانه

ششم سین مانده سوت و کور خانه

چه گویم ای عزیز از سین آخر

بود آن سینه ی مجروح مادر....


تلاش برای ادامه ی حیات ....

یکی دو روز به آخر سال مونده و خیابونا و معابر شهر پر تردد تر از همیشه ست

همه در تکاپوی انجام کارای عقب مونده شون هستن .می دونید چرا ؟

چون می دونیم دو روز دیگه سال نود و یک

تموم می شه و کارای مربوط به اینور سال رو باید انجام داد .

اما....... خدایا !

کاش می دونستیم فرصت آخر زندگیمون هم چه وقتیه تا به همین سرعت و شتاب به کارامون برسیم.

تا یه خورده بیشتر عجله کنیم و از خواب عمیق غفلت بیدار شیم.

خدایا روزای اول هر سال دعا می کنیم و ازت می خوایم احوالمون رو نو کنی ،

اونم به احسنِ حال ؛

خدایا هر روز نشانه ها و آیاتت رو می بینیم و می شنویم وباز هم غفلت و گمراهی و .....

خدایا داری خیلی تلاش می کنی تا به احسن احوال برسیم . اما خودت گفتی :

از منِ بنده حرکت و از خودت برکت . نمی دونم چرا هر چی که ما کم حرکت می کنیم ،

از برکتت کم نمی شه ؟!

خدایا ؛  تو این روزای آخر سال به عمرمون برکت بده که شاید سال جدید ،

با ظهور قائمِ بر حقت مقارنت پیدا کنه.

آمین

م.نقویان